تبلیغات
کلاس اول یک - روانخوانی

ختر گلم داستان زیر را با دقت بخوان و ( ́ ) مالکیت را در جای مناسب بگذار.

قناری زخمی

پدر قاسم قناری قشنگی داشت.او آن را در قفس قرار داده بود.

پدر در بامداد برای قناری مقداری آب و دانه می ریخت.او در مراقبت از پرنده بسیار کوشش می کرد.یک روز پدر برای مسافرت به قزوین آماده شد.او به قاسم سفارش کردتا مراقب پرنده باشد.

روزی قاسم در قفس را باز کرد تا آن را تمیز کند که قناری از قفس بیرون پرید و در وقت فرار،دمش به سقف اتاق گرفت وافتاد.

او زخمی شده بود دیگر قدرت پرواز نداشت . قاسم دم پرنده را بست ودر قفس قرار داد.پس از سه روز قناری خوب شد و آواز سر داد.

پدر از مسافرت آمد ویک قاب بزرگ به قاسم تقدیم کرد.

قاسم خبر را به پدر گفت.

آنان قنا ری را آزاد کردند تا دیگر آسیب نبیند.



تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1392 | 06:41 ب.ظ | نویسنده : | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • تک جوک