تبلیغات
کلاس اول یک - خنده های یواشکی

خنده های یواشکی

بازی

تپل: «مامان اجازه هست بروم توپ بازی؟ »

مادر: «با آن شلواره پاره؟ »

تپل: «نه، با پسر همسایه! »

پیاده

مردی با هواپیما به مشهد می رود، بعد از یک ساعت كه می رسد، می گوید: «اگر می دانستم این قدر نزدیک است پیاده می آمدم

 

اولین سؤال

اولّی: «من می دانم اولّین سؤال امتحان تاریخ چیست؟ »

دومّی: «چیه؟ »

اولّی: «نام و نام خانوادگی!

 

هواخوری

اولی: چرا غذا نمی خوری؟

دومی: خیلی ممنون تازه هواخوری رفتم، سیرم.

 

نشانه گیری

علی: می دانی چرا وقتی نشانه گیری می کنیم یک چشم خود را می بندیم؟

نبات: آره چون اگر دو چشم خود را ببندیم دیگر هیچ جا را نمی بینیم.

 

بی میلی

دکتر: آیا به غذا بی میل می شوید؟

مریض: بله

دکتر: چه مواقعی؟

مریض: هروقت که حسابی غذا بخورم و سیر سیر باشم.



تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 05:28 ب.ظ | نویسنده : | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • تک جوک